Wednesday, February 28, 2007

از هـــرات تا مــکـــــّه


جامۀ خراسانی بر قامت کعبه

مدتی بود که در پی این مقاله بودم و اکنون آن را یافتم. امید دوستان گرامی که خواستار این مقاله بودند از مطالب آن که نگارنده با مراجعه به مآخذ و منابع معتبر کهن نگاشته و بار اول در مجـّلۀ وزین میقات حج چاپ شده بهره مند گردند.
با تشکر از :
http://library.tebyan.net/books1/5946.htm

جامه كعبه پیش از اسلام: پیش از اسلام كعبه را با پارچه هاي رنگارنگ و گوناگون مى پوشانيدند. در آن روزگار جامه كعبه به صورت گروهي و با همكاري قبايل مختلف تهيّه مي گرديد؛ تا آنكه بازرگاني به نام ابوربيعه عبداللّه بن عمروبن مخزوم كه به يمن رفت و آمد داشت پيشنهاد كرد كه يك سال او جامه كعبه را تهيّه كند و بپوشاند و يك سال همه قريش. و تا ابوربيعه زنده بود، اين قرار هم به قوّت خويش باقي بود. مدتي نيز كعبه را با نطع ( پوشش چرمينه) مي پوشانيدند.
در روزگار صدر اسلام: در روزگار پيامبر خدا ـ ص ـ كعبه را با پارچه هاي يمني پوشانيدند، و خلفاي راشدين نيز همين شيوه را پيروي كردند. رنگ پوشش در آن روزگار سفيد و يا سرخ بود. چون نوبت به خلفاي بني عبّاس رسيد، آنان رنگ سياه را شعار رسمي خويش قرار دادند و جامه كعبه هم سياه گشت. هنگامي كه ملوك مصر بر حجاز استيلا يافتند پوشانيدن جامه كعبه رابه انحصار خويش در آوردند.اين انحصار تا سده نهم هجري ادامه يافت. رخدادي كه در اين مقاله به بررسي آن خواهيم پرداخت، در نيمه اوّل سده نهم هجري، در روزگار پادشاهان مملوك مصر ـ الملك الاشرف تا الملك الظاهرـ و فرمانرواي خراسان يا به قول مورّخان عرب «ملك شرق» شاهرخ ميرزا (د850 ق) فرزند امير تيمور گوركان اتّفاق افتاده است.

بلند پروازي هماي همّت شاهرخ: شاهرخ كه پس از درگذشت امير تيمور در 807 ق در خراسان بزرگ به سلطنت رسيد، هرات را پايتخت خويش قرار داد. دوره او به راستي يكي از ادوار درخشان علم و هنر و آبادي اين سرزمين است. شاهرخ از اوايل رسيدن به قدرت آرزوي پوشانيدن جامه كعبه را دردل داشت ، آرزويي كه تا آن روزگاران تنها فرمانروايان عرب حق داشتند، داشته باشند، نه عجميان. شاهرخ مي خواست با رسيدن به اين آرزوي بزرگ هم يك افتخار معنوي و بي نظير را كسب كند و هم با سنّت شكني و ابطال سلطه تبعيض گرايانه مماليك مصر، مقام و افتخار عمدۀ بين المللي را به دست آورد. به قول عبدالرزاق سمرقندي، صاحب مطلع السعدين، «هميشه هماي همّت بلند پرواز در هواي آن طيران مي نمود كه جامه براي بيت الله الحرام، از روي نياز ارسال نمايد و اين معني بي اجازه سلطان مصر صورت نمى بست».
نخستين كوشش: شاهرخ كوشش پيگير خويش را از سال 833 ق آغاز كرد. مورّخان مصر مي نگارند كه در 24محرّم 833ق فرستاده شاهرخ ملك شرق (خراسان) به قاهره وارد شد. و نامۀ ملك شرق را به عنوان الملك الاشرف آورد. در اين نامه 3 مطلب مهم ذكر شده بود:
كتابهاي ابن حجر و مقريزي: نخست از پادشاه مصر 2 عنوان كتاب خواسته شده بود: 1 ـ شرح بخاري از شهاب الدين احمدبن حجر عسقلاني. 2 ـ تاريخ السلوك لدول الملوك، از تقي الدين احمدبن علي مقريزي. اين مطلب توجه و اطلاع حلقه هاي علمي هرات را به اكتشافات جديد در جهان دانش آن روز مي رساند. مطلب دوّم: در نامه يادشده بود كه شاهرخ ميرزا نذر كرده است كه براي كعبه جامه اي تهيه كرده و بفرستد. و مطلب سوم: آنكه شاهرخ پيشنهاد كرده بود تا آب چشمه به شهر مكه جاري سازد. گويا او مي خواسته است از تجارب آبياري به وسيله قنوات و كاريزها كه در خراسان معمول بوده در آبياري شهر مكّه استفاده به عمل آيد. ابن تغري بردي مؤلف «النجوم الزهراة» مى نگارد كه هيچيك از تقاضاهاي ملك شرق مورد پذيرش پادشاه مصر قرار نگرفت، امّا ابن اياس مؤلف «بدايع الزهور» مي نويسد كه سلطان شرح بخاري و تاريخ مقريزي را براي شاهرخ فرستاد، امّا از پذيرفتن درخواست شاهرخ در ارسال جامه كعبه و جاري ساختن آب چشمه به مكّه خودداري كرد. ملك اشرف به شاهرخ نوشت كه اوقافي براي پوشش كعبه هست، كه نيازي به هيچ يك از شاهان در اين مورد نيست، و در باب چشمه نوشت كه در مكّه چاهها و چشمه ها بسيار است و نيازي به ساختن چشمه جديد نيست (ظاهراً او در مورد قنات و كاريز معلوماتي نداشته و آن را هم مانند چاهها و چشمه هاي معمولي مي پنداشته است).
خشم و تهديد: خودداري حاكم مصر از موافقت با تقاضاي شاهرخ وي را خشمگين ساخت و فرستاده ديگري به نام هاشم شريف به قاهره فرستاد، كه حامل نامه تهديدآميزي به عنوان ملك مصر بود. هاشم شريف در 24رمضان المبارك همان سال به قاهره رسيد. نامه شاهرخ بسمله و مهر نداشت كه بيانگر خشم فراوان ملك شرق (پادشاه خراسان) بود. در افتتاح نامه نوشته شده بود: «الم تركيف فعل ربّك باصحاب الفيل...» . شاهرخ القاب معمول و رسمي حاكم مصر را در اين نامه ننوشته و او را سخت مورد تهديد قرار داده بود. و به قول مقريزي تندرآسا و صاعقه وار خروشيده و درخشيده بود. در عين حال تحفه اي هم به حاكم مصر فرستاده بود كه مؤلف «بدايع الزهور» از آن به عنوان «هديه فشرويه» ياد كرده است. الملك الاشرف تسليم نشد و نامه درشت شاهرخ را همچنان با كلمات درشت جواب گفت و به قول ابن اياس: «من دقّ الباب سمع الجواب». نامه هاي عتاب آميز شاهرخ مكرر گرديد ولي بي نتيجه ماند. ابن تغري بردي كه به روشني رنگ نژادپرستي از نوشته هاي او نمايان است، در مورد لجاجت الملك الاشرف و رد تقاضاي شاهرخ مي نويسد كه ثبات و ايستادگي اشرف در برابر خواسته هاي شاهرخ، پس از فتح قبرس، مهمترين اقدامي بود كه وي در طول سالهاي سلطنت خويش انجام داد. او مي نگارد كه الملك الاشرف با در دست گرفتن انحصار امتياز پوشانيدن جامه كعبه حرمت مصر و حرمت حكام مصر را تا قيامت حفظ كرد. امّا از مطالبي كه در ديگر تواريخ مصر در اين باب درج است برمي آيد كه نوشته ابن تغري بردي گزاف و چاپلوسي به حاكم مصر بوده است...
فرستاده جديد ـ داماد سيد شريف گرگاني: فرستاده ديگري كه در 27محرم 838 به قاهره رسيد و با آوردن هدايا و نامه تقاضاي شاهرخ را تجديد كرد، تاج الدين علي بن عبداللّه شريف نام داشت كه به روايت ابن حجر كه او را ديده است، داماد سيد شريف گرگاني بود. در اين نامه هم شاهرخ نوشته بود كه نذر كرده است تا براي كعبه جامه اي بفرستد تا آن را از داخل خانه كعبه بياويزند. و خواسته بود كه الملك الاشرف نماينده اي براي تحويل گرفتن جامه به هرات بفرستد. الملك الاشرف قاضيان چهار مذهب را در مجلسي فراخواند و تقاضاي ملك شرق را با آنان در ميان نهاد و خواست تا در آن مورد فتوا بدهند. قاضى القضات بدرالدين حنفي جواب داد كه: اين نذر منعقد نمي گردد. ابن حجر قضات اربعه را به باد انتقاد گرفته و از جواب هاي نامربوط آنان ياد مي كند. او مي نويسد كه بعضي از قاضيان بدون آنكه از آنان پرسشي شده باشد خود هم سؤال و هم جواب را نوشته بودند. برخي نوشته بودند كه «چون اين عمل تعطيل وقف مي كند، جايز نيست.» يكي نوشته بود كه «چون با اين عمل بر سلطان مصر تحكّم صورت مي گيرد، جايز نيست.» امّا سلطان خود عذر آورد كه مبادا با اين كار راه پوشانيدن جامه كعبه براي شاهان ديگر باز گردد. ابن حجر مي نويسد كه من هم در واقع همان جواب سلطان را عذر آوردم كه با موافقت به اين عمل، رخنه و راهي براي ديگران باز خواهد شد. شريف تاج الدين را هنگام بازگشت به خراسان، اقطوه موساوي مؤيّدي مهماندار همراهي مي كرد كه نامه جوابيه سلطان را به عنوان شاهرخ با خود داشت.
امتياز منحصر به شاهان مصر است: اشرف نوشته بود كه جامه كعبه را پيوسته ملوك مصر تهيه مي كنند و هزينه آن از محلّ اوقافي كه براي همين كار موجود است فراهم مي گردد. سلطان به شاهرخ مشورت داده بود كه اگر مي خواهد به نذر خويش وفاكند، جامه كعبه را كه ساخته، بفروشد و بهاي آن را به فقيران مكّه صدقه دهد كه ثواب آن بيشتر است و سود آن به شمار بيشتري از مردمان خواهد رسيد. در 4 شوّال نامه تهديد آميزي از شاهرخ به قاهره رسيد كه در آن از گرفتن حقّ الورود از بازرگان در بندر انتقاد شده و مشعر بر حركت شاهرخ ميرزا به جانب قدس بود. فرستاده سلطان مصرـ اقطوه ـ در 28جمادي الثاني 839 به قاهره بازگشت و فرداي آن روز شيخ صفا فرستاده شاهرخ به قاهره رسيد كه نامه ديگري از شاهرخ آورد.
رسول را كتك زدند و در آب سرد غوطه دادند: الملك الاشرف شيخ صفا را در اصطبل سلطاني به حضور پذيرفت. شيخ با صداي بلند نامه شاهرخ را مي خواند و ملك اشرف آن را مي شنيد. شاهرخ در اين نامه سلطان را نايب خويش خوانده و دستور داده بود كه خطبه و سكّه را به نام او كند. چون قرائت نامه به اينجا رسيد، شيخ صفا خلعتي را كه از خراسان آورده بود، نزديك برد تا سلطان آن را بپوشد. با اين خلعت تاجي هم براي اشرف فرستاده بودند. الملك الاشرف شكيبايي از كف داد و دستور داد تا خلعت را دريدند و فرستاده نگونبخت را به سختي كتك (لت) زدند و با آنكه روزي سرد بود، شيخ صفاي هروي بيچاره را در بركه (حوض) اصطبل غوطه دادند، چنانكه به سرحد مرگ رسيد و كس را جرأت شفاعت نبود. ابن تغري بردي مي نگارد كه هرگز تا آن روز سلطان را به آن اندازه خشمگين نديده بوده است. پس سلطان شيخ صفا را به حضور فراخواند و پاسخ هايي درشت به او سپرد تا به فرستنده خويش باز گويد. از جمله گفت كه شاهرخ مرا به نيابت خويش در مصر مي گمارد، ولي من او را به شحنگي كوچكترين روستاي قلمرو خويش نخواهم پذيرفت. پس دستور داد كه فرستاده شاهرخ و همراهان او را به راه دريا از مصر بيرون كردند. آنان به مكه رفتند و تا موسم حج صبر كردند و حج گزاردند و باز گشتند. ابن تغري بردي زدن فرستاده شاهرخ و دريدن نامه او را ستوده و اين كار را از خوبترين و بزرگترين كارهاي الملك الاشرف در طول سلطنتش مي شمارد. امّا اشرف پس از اين واقعه بسيار نزيست و پس از مرگ او در 841 ق فرزندش الملك العزيز مدتي كوتاه سلطنت و خلع گرديد و الملك الظاهر بر تخت پادشاهي مصر نشست.
خواب ميرآخور به حقيقت پيوست الملك الظاهر در 12 جمادي الآخر 843 فرستاده شاهرخ را كه از هرات آمده بود به حضور پذيرفت. مورّخان خراساني از جمله عبدالرزاق و خواند مير مي نويسند: چقماق بيگ ـ كه همين الملك الظاهر باشد ـ در روزگار الملك الاشرف منصب ميرآخوري داشت. شبي در خواب ديد كه شاهرخ او را برداشته برتخت شاهي نشانيد. به همين سبب چون به سلطنت رسيد، جيجكتوقا را كه از اميران خاص او بود، به رسالت نزد شاهرخ به هرات فرستاد. جيجكتوقا در 843ق به هرات رسيد و به دستبوسي شاهرخ توفيق يافت.
استقبال شاهانه از فرستاده مصري: شاهرخ احوال الملك الظاهر را از رسول پرسيد و براي او جايي در دست راست تعيين گرديد. در آن روز ضيافتي بزرگ ترتيب دادند و بيشتر ظروف آن ضيافت از زر سرخ گوهر نشان بود. اميران و شاهزادگان نيز هريك او را ضيافتي جداگانه دادند و هدايايي گرانبها به او بخشيدند.
دانشمندان مصر از خراسان كتاب مي خواهند: اين بار دانشمندان مصري از خراسانيان كتاب خواسته بودند. جيجكتوقا به عرض رسانيد كه سلطان چقماق (= الملك الظاهر) پنج كتاب معتبر از كتابخانه هرات خواسته است: 1 ـ تأويلات اهل سنّت و جماعت، از شيخ ابومنصور ماتريدي،
2 ـ تفسير كبير علاّمه رازي،
3 ـ شرح تلخيص جامع خواجه مسعود بخاري،
4 ـ شرح كشّاف مولانا علاءالدين پهلوان،
5 ـ روضه در مذهب شافعي. به روايت خواند مير با آنكه كتابها در كتابخانه هرات موجود بود، دستور داده شد كه پنج كتاب را جديداً به خطّ خوش نوشتند و جدول كشيدند و به جيجكتوقا تسليم كردند. جيجكتوقا پس از دريافت 50 هزار دينار با هداياي گرانبها عازم مصر شد. پنجاه نوكر او نيز افزون بر اسب و جامه هريك هزار دينار انعام دريافت داشتند. و شاهرخ به حكّام اصفهان، شيراز، يزد و كاشان نيز دستور داد كه از فرستادگان پذيرايي كنند و به آنان انعام بدهند.
فرستاده اي كه در راه درگذشت: مولانا حسام الدين مباركشاه پروانچي از دانشمندان هرات با فرستاده سلطان عازم مصر گرديد ولي به قاهره نارسيده در گذشت (13ربيع الآخر 844) و فرزندش خواجه كلان (يا خواجه كلال) هديه و نامه شاهرخ را به قاهره رسانيد.
پايتخت مصر را به افتخار فرستادگان خراسان آذين بستند: خواجه كلال و همراهان او در 26ربيع الثاني 844 به قاهره رسيدند. شهر قاهره را به افتخار آنان آذين بسته بودند. فرزند سلطان مصر با گروهي از اميران به استقبال بيرون شد. ابن تغري بردي و مقريزي روز ورود سفيران را در قاهره روزي ديدني (يوماً مشهوداً) وصف مي كنند و مي نويسند كه چنان ترتيباتي تا آن روز در قاهره سابقه نداشته است. شاهرخ با نامه خويش هدايايي شامل 100نگين فيروزه، 81تخته حرير، تعدادي جامه و پوستين و مشك، سي شتر بختي خراساني و چيزهاي ديگر فرستاده بود. خراسانيان هم هدايايي گرانبها دريافت كردند، اما خواجه كلال هم در گذشت و پدر و پسر ـ كه به طور امانت به خاك سپرده شده بودند ـ سرانجام در قدس دفن شدند.
به مطلب مي رسد جوياي كام آهسته آهسته: در 847 سيد محمد زمزمي ازهرات به مصر رفت و الملك الظاهر موافقت كرد كه شاهرخ جامه كعبه بفرستد و هر طور كه مي خواهد، به نذر خويش وفا كند. كار بردن جامه به عهده چندتن از بزرگان خراسان مانند شيخ محمد مرشدي شيخ الاسلام و شمس الدين محمد ابهري سپرده شد. مورخين مصري مي نويسند كه يكي از همسران تيمورلنگ نيز با اين قافله همراه بود.
جامه را در يزد ساخته بودند: جامهء كعبه روزگاري پيش در دارالعباده يزد مرتب ساخته و به هرات برده و در خزانه پايتخت محفوظ مى داشتند. در اين سال (848 ق) فرستادگان جامه را برداشته آهنگ مصر كردند. جامه كعبه را در حدود 100تن همراهي مى كردند. چون به شام رسيدند، امرا و اعيان شام هم مقدم آنان را گرامي داشتند. و چون در روز 5 شنبه 15 شعبان 848 وارد مصر شدند جمعي از مقربان و خواص الملك الظاهر به استقبال آنان شتافتند وآنان را در منزل جمال الدين استاندار در ناحيه بين القصرين فرود آوردند. فرستادگان در روز 2شنبه 11رمضان 848 به حضور الملك الظاهر سلطان مصر رسيدند. سلطان به مناسبت ورود آنان محفلي آراسته و دستورات خاصي صادر كرده بود كه سخاوي و ابن تغري بردي از آن به تفصيل ياد مي كنند.
فرستادگان را غارت كردند: با آنكه سلطان دستور داده بود كه آنچه فرستادگان با خود دارند ـ از جمله جامه كعبه را در جايي امن بگذراند، اما هنگاميكه فرستادگان پس از ملاقات با سلطان به منزل خويش باز مي گشتند، گروهي در حدود 300 تن ـ از مماليك برسر آنان ريخته و هرچه از نفايس و كتب و نگين ها و مشك و طلا و پوستين كه با آنان بود، به غارت بردند. بر انجام 2تن از اميران مصري يلخجا (يل خواجه؟) و ينال علايي دوادار و امير تنبك حاجب الحجاب به فرياد فرستادگان خراسانی رسیدند و آنان را از چنگ مماليك نجات دادند.
پوزشخواهي سلطان از خراسانيان: به روايت عبدالرزاق سمرقندي چون سلطان ازاين حادثه آگاه گرديد، بسيار مضطرب شد و گفت: فتنه انگيزان دوست مرا از من رنجانيدند. وي از خراسانيان معذرت خواست و دستور داد آنچه از اموال غارت شده به دست آمد به صاحبان آن داده و بيش از آنچه به غارت رفته بود به آنان بخشيد.
.

مجازات غارتگران: مماليك غارتگر مجازات شدند و حقوق و ارزاق گروهي از آنان قطع شد و گروهي را به زنجير بسته در شهر گردانيدند و ندا در دادند كه اين جزاي كسي است كه حجاج بيت الله را غارت كند. سلطان مصر فرستادگان خراساني را با حاجيان مصري به مكّه فرستاد و آنان در روز عيد قربان جامه را از داخل خانه كعبه آويختند و پس از انجام مراسم حج، به هرات بازگشتند و گزارش سفر پرماجراي خويش را به شاهرخ بيان داشتند.
مـآخذ مقـاله ـ ابن اياس حنفي، محمدبن احمد، بدايع الزهور في وقايع الدهور، ج 2، ص 245 ـ 244. ـ ابن تغري بردي يوسف، النجوم الزهراة في ملوك مصر و القاهرة، ج 14، ص 77، 266 ـ 265 و ج 15، ص 366 ـ 364. ـ ابن حجر عسقلاني، احمدبن علي، انباءالغمر بابناء العمر، بيروت، 1406 ق، ج 8، ص 49، 330 ـ 329. ـ خواندمير، غياث الدين محمد، حبيب السير، تهران، ج 3، ص 633 ـ 626. ـ سخاوي، محمدبن عبدالرحمان، التبر المسبوك في ذيل السلوك، قاهره. ـ عبدالرزاق سمرقندي، مطلع السعدين و مجمع البحرين، خطي. ـ قلقشندي، احمدبن علي، صبح الاعشي في صناعة الانشاء بيروت 1407 ق. ـ مقريزي تقي الدين احمد ، السلوك لمعرفة دول الملوك، قاهره، صفحات متعدد.
(مقاله از نو به صورت مختصر ویراسته شد)آصف فکرت
شهر اتاوا 28 فبروری 2007/ 11 اسفند( حوت) 1385

No comments: